برخلاف تمام دختران دیگر حمام کردنش بیشتر از ده دقیقه طول نمیکشد ، روی تخت دراز میشوم ده دقیقه نمیشود دو سر حوله سفید رنگش را بالای سینه هایش بهم گره میزند سرشانه های سفید رنگـشبیرون میماند ، هیچوقت از خشک کردن موهایش لذت نمیرد میآید مینشیند لب تخت ، آب موهایش روی شانه هایش چکه میکند یک قطره آب از وسط کمرش قِل میخورد میرود پایین قلقلکش میآید بخودش میلرزد میگویم بلند شو بشین پایین برمیخورد به تیریپش مینشیند پایین تخت با ناراحتی موهای خیسش را شانه میکند که خوش حالت شود مینشینم مچ دستش را میگیرم با دست دیگم شانه را از دستش میگیرم سرشانه هایش را ماساژ میدهم بدنش را شل میکند شروع میکنم با شانه موهایش را شانه کردن پشت حوله اش کامل خیس میشود سرش را روبه بالا میکند چشم هایش را میبندد شانه را از پیشانی اش وارد موهایش میکنم پیشانی اش قرمز میشود ، پیشانی اش را میبوسم ، حالا غروب پنج شنبه شده بود و همه جا تاریک با دستمسعی میکنم موهایش را از صورتش جمع کنم که قطره آب گرمی دستم را خیس میکند ، غروب دلگیری را به توان صد میرساند میفهمم میخواهد گریه کند ، سشوار را روشن میکنم که صدایش گم شود میان هو هوی با
برچسب:
نویسنده: ترانه رجبی
تاريخ: چهارشنبه
8 دی
1395 ساعت: 22:04